الي كه براي گذراندن تعطيلات تابستاني به همراه والدين خود به شهري كوچك رفته، با نوآح آشنا و عاشق همديگر ميشوند. اما مادر الي به اين عشق بها نميدهد و با در فشار گذاشتن پدر خانواده سعي در از بين بردن رابطه آن دو دارد. با جلوگيري از رسيدن نامههاي نوآح به الي كمكم خاطره عشق آن دو رنگ ميبازد. ورود آمريكا به جنگ باعث ميشود تا نوآح داوطلبانه به جبهه برود و از طرف ديگر نيز الي به پرستاري از سربازان ميپردازد. سپس با سربازي به نام لون آشنا و عاشقش ميشود. خانواده او نيز به وصلت آن دو رضايت دارند، چون لون جواني ثروتمند است. اما الي در آستانه ازدواج با ديدن عكسي در روزنامه ميفهمد كه نوآح هنوز عشق او را فراموش نكرده است. در بازگشت به شهر كوچك عشق قديمي دوباره زنده ميشود و الي بايد ميان بازگشت به شهر و ازدواج با لون يا ماندن و زندگي با نوآح يكي را انتخاب كند.
|