در تگزاس يك قاتل قتلهاي زنجيرهاي اعدام ميشود، سپس توسط خانوادهاي ثروتمند به فرزندي پذيرفته ميشود. بيست سال بعد ملاني اسنوكر هنوز خود را خوشاقبال ميداند. تا اينكه وقايع هولناكي آغاز ميگردد، يك خبرنگار شروع به جست و جو در گذشتهي ملاني ميكند و اولين يادداشت با اين مضمون ميرسد "تو به حق خودخواهي" رسيد.
ملاني تمام خاطرات قبل از فرزندخواندگياش را از دست داده و حالا كسي ميخواهد آن را به يادش بياورد. حتي اگر اين يادآوري باعث زنده شدن وحشتناكترين كابوس خانوادهي استوكز باشد، يعني قتل دختر اولشان در تگزاس.
همانگونه كه ملاني براي دست يافتن به هويت واقعياش سايهها را دنبال ميكند، دو واقعهاي به ظاهر نامربوط از بيست سال گذشته در انفجاري از حقيقت. به هم ميپيوندند.
درحاليكه زندگي خودش در خطر نابودي است، ملاني با وحشت متوجه ميشود خانوادهاي كه او را ديوانهوار دوست دارند، همان كساني هستند كه تهديدش ميكنند.
|