اريل بالرين زيبا و معروف خودكشي ميكند. و خواهر" كوچكترش "جني" كه كاملا شبيه او است احساس گناه ميكند چون وقتي اريل به وي احتياج داشت به سراغش نرفت. او هميشه حسادتي پنهاني نسبت به اريل داشت زيرا همه فقط به اريل توجه ميكردند. حال جني با "براندون" در مراسم عزاداري خواهرش آشنا شده و با او ازدواج كرده است. مردي كه هيچ علاقهاي به باله ندارد و جني را دوست دارد. و حالا او ميتواند بدون هيچ سايهاي از خواهرش زندگي كند. او به كوهستان لورل ميرود و در آنجا متوجه مرگ مشكوك "فلوريس" ميشود كه گويا اريل در اين ماجرا مقصر بوده، سپس حقايق تلخي برايش آشكار ميشود و جانش نيز به خطر ميافتد.
كتابي جذاب و پراحساس.
پشت جلد
جني وتان در تمام زندگيش در پشت سايهي اريل زندگي كرده است. اريل زيبا و جذاب. نخستين بالريني كه هنرش تبديل به افسانه شده.
ولي ناگهان ديگر اريل وجود نداشت و زندگي عادي و پيش پا افتادهي جني به عنوان يك معلم چنان تغيير كرد كه گويي طلسمي جادويي او را در برگرفت.
عشق مانند گردبادي از راه رسيد و او را با خود به كوهستان لورل برد.
براي لحظاتي كوتاه، جني فكر كرد كه اكنون ديگر آزاد است كه خودش باشد. كه شاد باشد و عاشق
آنگاه او در برابر گاو سنگي ايستاد و سايهها گرد هم جمع آمدند. تاريك و سوم. سايهها زمزمهاي از اريل را در بر داشتند، زمزمهي گناه و خطر، و پايههاي زندي جديدش را تهديد كردند و...
|