جايم اينجا نبود زهرا عرب پور

 

 
بازگشت به صفحه رمان
بازگشت به صفحه اصلي
نظرات و پيشنهادات
خريد آنلاين
 

جايم اينجا نبود

 
زهرا عرب پور
 
     

داستان با رگه‌هاي عشقي در بستر جامعه‌اي روستايي آغاز مي‌شود. مهرو در دانشگاه تهران قبول مي‌شود عليرغم مخالفت خانواده‌اش با پا درمياني پسرخاله‌اش عماد كه نامزدش نيز مي‌باشد راهي دانشگاه مي‌شود.
مهرو با ورود به دانشگاه به علت نبود خوابگاه دچار موقعيتي دشوار مي‌شود و نويسنده در ايجاد اين موقعيت‌ها تمايل زيادي به غافلگيري و شگفت‌زدگي خواننده دارد.
داستان مجالي است براي تأمل در روزمرگي آدم‌هايي كه به تنهايي در شهري بزرگ زندگي مي‌كنند و امكان درك آن را براي آنها فراهم مي‌كند.
مهرو با ورود به خانه عمه نامزدش درگير مشكلات آنها نيز مي‌شود و در اين بين عشقش به عماد را نيز فراموش مي‌كند. ميان برگ و باد، ابر و آسمان، ستاره و شب در حجم خاموش حياط حضور گنگ و مهبم من ناخوانا بود. اين را از چشم‌هاي كاوشگر درخت مي‌ديدم و صداي كوتاه و آهسته جيرجيرك خجالتي و عاشق را پس ديوار پي جفت. دوست داشتم. اين صحنه بماند. صحنه مكرر عشق‌بازي زير مهتاب لاي خلوتي شب و من فارغ از اندوه بسيارم گوشه‌اي از اين آرامش مطلق را بچسبم بي‌آنكه كسي از جنس مرد مرا از اين آرامش ابدي جدا كند.