هر كسي رازهاي كوچكي براي خود دارد. رازهايي كه دلش نميخواهد كسي بداند. "اما كريگن" شخصيت اصلي داستان رازهاي پيش پا افتاده اساسي دارد. البته اين رازها استثنايي نيست. ليست رازهاي او طولاني و در عين حال جذاب است. مثلا مارك اسپيد كيفش قلابي است. وزنش 58 كيلو هست و البته نامزدش "كانر" تصور ميكند او 53 كيلو است. هر وقت آرتمس همكارش اعصاب او را خرد ميكند، آب پرتقال پاي گلدانش ميريزد. سامي ماهي قرمز، هماني نيست كه پدر و مادرش موقع سفر به وي دادهاند و... با خواندن اين رمان با يك شخصيت از ياد نرفتني آشنا ميشويد. داستان بينهايت سرگرمكننده است به طوريكه نميتوانيد يك لحظه آن را زمين بگذاريد.
پشت جلد
اما كريگن، دختري خوشقلب و ساده است كه در زندگياش رازهايي دارد، ولي هواپيما از شدت ترس و وحشت ناخواسته، همه رازهاش را براي مرد خوشتيپ غريبهاي فاش ميكند. او فكر ميكرد آن مرد غريبه را هرگز نخواهد ديد، ولي روزي كه اما به سر كار خود برگشت، متوجه جنب و جوش فراواني در شركت شد. همان مردي كه تكتك رازهايش را ميدانست به عنوان مديرعامل شركت به درون ساختمان پا ميگذاشت. اما با ديدن او شوكه شده و دست و پاي خود را گم كرده و از اين بدتر... |