رؤياي روي تپه ليلين پيك

 

 
بازگشت به صفحه رمان
بازگشت به صفحه اصلي
نظرات و پيشنهادات
خريد آنلاين
 

رؤياي روي تپه

 
ليلين پيك
عطيه رفيعي
 

 

نيكولا در مدرسه‌اي دور از زادگاهش مشغول تدريس بود نامه‌اي از مادرش دريافت مي‌كند تا براي كمك به او به خانه بازگردد.
نيكولا با علاقه‌اي كه نسبت به مادرش داشت شغل مورد علاقه خود را رها مي‌كند و عازم زادگاهش مي‌شود. در بين راه با دكتر كانر ميشل كه به علت فوت پدرش، شغل خود را در بيمارستان معتبر و معروف رها كرده و براي تصدي شغل پدرش به عنوان پزشك ناحيه‌اي كه اتفاق" همان زادگاه نيكولا بود، مي‌رفت آشنا مي‌شود
نيكولا خوشحال از اينكه كسي را يافته كه همدردش مي‌باشد و آشنايي با او در موقعيتش اثر مثبت خواهد داشت، اما متأسفانه برخلاف تصورش آنها نمي‌توانستند همديگر را تحمل كنند. زيرا نيكولا فكر مي‌كرد كانر فردي مستبد و متعصب است و كانر نيز اين تصور را داشت كه او فردي بي‌بند و بار است.