داستان به صورت يك سري فلاش بك آغاز ميشود. آدرين نمونه يك زن كدبانو است. او ازدواج كرده و سه فرزند دارد، اما شوهرش به خاطر زن ديگري او را ترك كرده است. داستاني سرشار از اميدواري، بخشش، شادي، فداكاري و ارزشهاي گوناگون ديگر. قصه يادآوري ميكند كه عشق حتي زماني كه انتظارش را نداريم بوجود ميآيد. كتابي مناسب براي كساني كه به داستانهاي تلخ و شيرين علاقهمند هستند. شبهاي رادنث بيان ميكند كه آنچه در زندگي مهم است تنها نياز مادي نيست بلكه نياز روحي و احساسي نيز براي غلبه بر ناراحتي در زندگي مهم است.
آدرين، زني چهل و پنج ساله كه شوهرش براي خاطر زني جوان تركش كرده است. بايد فكري به حال زندگي خود كند. او دلشكسته و مغموم به شهر ساحلي و كوچك رادنث در كاروليناي شمالي ميگريزد تا آخر هفتهاي را در مهمانسراي يكي از دوستانش سپري كند.
او با توفان شديدي كه در راه است، به نظر ميرسد تعطيلاتش كسلكننده و عذابآور شود.
و پل، مردي پنجاه و چهار ساله به عنوان ميهمان از راه ميرسد و... |