يك پيغام تهديدكننده راز او را زنده ميكند. ركسانا داوطلبانه در سازمان زيرزميني نجات كار ميكند و به زناني كه توسط شوهرانشان آزار و اذيت ميشوند كمك ميكند ولي حالا وضع دشواري ايجاد شده است، او خود به كمك احتياج دارد. جو يك كارگاه پليس كه همكارش توسط "كيپ" زخمي شده است قصد دارد همسر كيپ يعني مليسا را كه توسط ركسانا نجات يافته است بيابد تا عليه همسرش شهادت دهد، اما ركسانا فكر ميكند مليسا تحت حمايت پليس در امان نيست.
آنگولا دخترعمه پولدارش او را به عروسياش دعوت ميكند و اين فرصت خوبي براي فرار است. او به عروسي ميرود، ولي عروسي به هم ميخورد و آنگولا با وي همراه ميشود. يك مسافرت براي فرار از دست يك جاني و نيز يك كارگاه. آنها براي گردهمايي به دانشكدهشان ميروند جايي كه هردويشان عاشق استاد الهياتشان هستند، اما بزودي اتفاقات بدي براي آنها ميافتد. فرارشان آنها را درگير يك قتل ميكند.
كمدي رمانتيك، لذتبخش، خندهآور همراه با بازي پيچيدهاي.
پشت جلد
دو زن در حال فرار.
كارآگاهان جذاب به دنبال آن دو.
و خطري بزرگ در كمين آنان.
استفاني باند، نويسنده خوش ذوق، در اين كتاب نيز همچون ديگر آثارش، عشق و طنز و هيجان را يكجا جمع كرده است. ركسانا بيدلمن پپغام شومي را دريافت كرده كه يادآور راز بزرگ زندگي اوست، و به اتفاق دخترعمهاش آنگولا رايدر كه در مراسم ازدواج بشدت مورد تمسخر قرار ميگيرند، راهي سفري ميشوند كه آبستن حوادثي هيجانانگيز و نامنتظر است.
و سوال اين است: آيا عشق واقعي ميتواند پاياني براي خانه بدوشي آن دو باشد؟
|