وقتی شوهر فرانچسکا توسط برادر شوهرش به قتل رسید او از ایتالیا فرار ميكند . او امیدوار بود تا بتواند از گذشته خونین و پیچیده اش رهایی یابد . جان خدمتکار خانواده لیدی مارگارت سرپرستی او را می پذیرد. فرانچسکا و برادر لیدی مارگارت ,پاتریک, به هم علاقه مند می شوند ولی لیدی مارگارت برای برادرش آزوهای بزرگی دارد. فرانچسکا مجبور می شود به همره جان زندگی تازه ای را شروع کند.او از دختری جوان و خجالتی به طراحی باهوش و قابل اعتماد تبدیل می شود.
|